عده ای به جای اثبات خود دیگران را نفی می کنند

یعنی خروج اصل نیست، ورود به یک عرصه بالاتر اصل است که خروج را الزامی می‌کند. شما برای این که به یک عرصه بالاتر بیایید، ناچار هستید از عرصه پایین‌تر خارج شوید؛ این یک ارتقاست. همه انسان‌ها این ارتقا را که با یک موت همراه است، تجربه می‌کنند. برای این که از یک چارچوب تنگ خارج و وارد یک چارچوب وسیع‌تر و گسترده‌تر در ابعاد بالاتری شوند، موت لازم است. پس اینجا هدف، دستیابی به یک سطح بالاتر از زندگی و حیات است.
این درسی است که قرار است ما از بهار طبیعی یاد بگیریم، اما در سطح بالاتر. توجه داریم که برخلاف حیات طبیعت، در حوزه حیات انسانی یک چرخه دایره‌ای نداریم، بلکه حیات انسانی یک حرکت رو به جلو بدون بازگشت است. منظور این است که در هر لحظه و هر آنی امکان تعالی وجود دارد. خوش به حال کسی که هر لحظه‌اش نسبت به لحظه قبلی‌ ارتقا باشد. در تعبیر روایات عید، به معنای بازگشت است. اما در چرخه طبیعت و در چرخه حیات انسانی، عید به معنای عید طبیعت نداریم؛ بلکه هر گامی به سوی خدا، بازگشت و عید است.
بنابراین واقعیت عید در روایات این است که می‌گویند عید برای کسی است که آن روزش از روز قبل جلوتر باشد.
از سوی دیگر باید تاکید کنم بازگشت به سمت خدا دیگر بازگشت ندارد. یعنی بازگشتی است که از حیث ارزشی برایش تعریفی نشده است. یعنی هیچ جا نه بازگشتی است و نه توقفی. ما در این بازگشت به خدا قرار نیست دیگر بازگشتی داشته باشیم.
البته در این مرتبه ما احتیاج به فرصت‌دهنده و فرصت‌ساز داریم. چون قرار است به سمت خدا برگردیم. به سمت خدا رفتن هم یعنی این‌که رتبه‌های وجودمان عوض ‌شود. از رده‌های پایین‌تر به رده‌های بالاتر برویم؛ وگرنه حرکت به سمت خدا حرکتی به طرف نقطه الف یا ب نیست، ما رتبه وجود را طی می‌کنیم. رتبه وجود عوض می‌شود. مولانا قرب به خدا را خیلی زیبا تعریف می‌کند:
«نی به بالا، نه پستی رفتن است
قرب حق از جنس هستی رفتن است»
یعنی در این سیر جنس هستی وجود طی می‌شود.
اما سوال این است که این مسیر چطوری طی می‌شود؟ باید نردبان وجود داشته باشد تا از ارتفاعی به ارتفاع دیگر برسیم. یک نردبان لازم است که از فرش تا عرش برویم، چون می‌خواهید به سمت خدا بروید. به سوی خدا رفتن، حرکت به سمت بی‌نهایت است، پایانی ندارد، بعد از مرگ هم ادامه دارد، در جهان بعد از حساب و کتاب هم ادامه دارد، حتی برای کسانی که در جهنم هستند هم در جریان است.

آن‌ها هم رشد می‌کنند و از جهنم خارج می‌شوند -البته آن‌هایی که خالد در عذاب جهنم‌اند استثنا هستند- در بهشت هم رشد و تعالی وجود دارد، شما به سمت خدا می‌روید، بهشت که یک سطح نیست، بلکه بهشت هم رتبه دارد. همین جور لحظه به لحظه نو می‌شود. حالا شما با یک نردبان می‌خواهید بروید، از ارتفاع صفر تا ارتفاع پنج. این بستگی به نردبان دارد که حلقه اتصال از صفر تا پنج را داشته باشد.

حالا این‌جا نردبانی می‌خواهید که شما را از پایین‌ترین درجه حیات مادی، تا بالاترین درجه حیات معنوی و الهی انتقال دهد. این نردبان نمی‌تواند از جنس جماد باشد، نمی‌تواند از جنس نبات باشد، نمی‌تواند از جنس حیوان باشد، این نردبان باید یک جوری از جنس خدایی باشد تا به خدا برود. این از جنس انسان نمی‌تواند باشد. انسان تا پنج مرحله را می‌تواند برود و یا تا هفت و یا صد، هزار و یا 20 هزار تا.

هر انسانی که دست آدم را می‌گیرد و می‌کشد بالا، تا اندازه‌ای می‌تواند بالا بکشد. به همین دلیل ما برای این‌که به سوی خدا برویم، یک خداگونه لازم داریم و آن خداگونه حتماً از جنس جماد، نبات و حیوان نیست؛ آن‌ها هم مظاهری از خدا هستند، ولی رتبه‌شان پایین است. پس این نردبان باید انسان باشد و در بین انسان‌ها هم باید بالاترین ظرفیت را داشته باشد. خدایی‌ترین ظرفیت باید بالفعل در وجود او باشد، انسان به بالاترین نردبان نیاز دارد، نردبانی که بالاترین ارتفاع را داشته باشد. چون می‌خواهیم به بالاترین نقاط برسیم، پس باید پیوسته در حال تعالی باشد، یعنی قابل سبقت‌گرفتن نباشد، اگر سبقت بگیری، می‌مانی، یعنی خودش باید پیوسته در حرکت باشد.

این موجودی که از فرش کارش را شروع می‌کند و تا به عرش می‌­رود و پایانی ندارد و پیوسته خودش هم در امتداد بالارفتن است، انسان کامل و امام است.
وجود مقدس امام اگر به بهار تعبیر می‌شود، یک تعبیر عاشقانه و عالمانه و دقیق است که معرفت را با هنر به همراه دارد. انسان وقتی این‌گونه به ماجرا نگاه می‌کند، متوجه می‌شود امام حقیقتاً بهار انسان‌هاست، یعنی انسان به واسطه وجود مقدس امام شکوفا می‌شود، ظرفیت‌های درونی شما از قوه به فعل می‌رسد، یعنی شما عوض شده‌اید و شخصیت شما تغییر کرده و در بالاترین ‌نقطه ایستاده‌اید، دوباره قوه‌های جدید به ‌فعلیت‌های جدید نیاز دارد، توقف و سال
و 12 ماه هم لازم ندارد؛ اصلاً زمان نمی‌خواهد و شما در هر لحظه در حال شکوفایی هستید. ما به بهاری نیاز داریم که موردی، لحظه‌ای و چرخشی نباشد و دائمی باشد «زنده ‌باد بهار انسان‌ها».
شما در صحبت‌هایتان اشاره به عید و بهار کرده‌اید، ما در فصل بهار بحث عید نوروز را داریم، جایگاه نوروز در فرهنگ و تمدن ایرانی و نقش آن در تحکیم روابط انسانی از نظر شما چیست؟
سوال بسیار خوبی است، اما پاسخش تفسیر و توضیح می‌خواهد، چون خیلی ظرفیت در نوروز وجود دارد. اولاً سال نو ایرانی به جهت این که درست در نقطه تعادل زمانی قرار دارد، درست نقطه عطف منحنی تغییرات زمان است. یعنی از این‌جا نور بر تاریکی مستولی می­‌شود، یعنی درست از این‌جاست که نور بر تاریکی می‌تابد و شب تغییر می‌کند و روز سهم بیشتری را به خود اختصاص می‌­دهد و تا پایان بهار این به اوج می‌رسد.

این خیلی زیباست یعنی ایرانی‌ها عیدی را انتخاب کرده‌اند که جلوه‌های مختلفی دارد. یکی از آن‌ها این است که نور سهمش از تاریکی بیشتر می‌شود، درست است که می‌گوییم شب مایه آرامش است، اما ما آرامشی را در برابر کار و تلاش در شب جست‌وجو می‌کنیم. اگر بنا بود یکی انتخاب بشود، اقتضای دنیا بر مبنای کار و تلاش است و نه خوابیدن.
مطلق خوابیدن از دست دادن فرصت‌هاست، چون در خواب مطلق اتفاقی نمی‌افتد. پس شما از این منحنی به سمتی که شیب آن عوض شده و به نفع روز است می‌روید. شما فرصت‌آفرینی می‌کنید برای جهش، پیشرفت، کار، ساختن، تعالی و... همه اینها تعابیر زیبایی از نوروز ایرانی است.
نکته دوم این که نوروز که در واقع آیین آن پاسداشت روز اول فروردین است، یک نقطه تعادل را گرامی می‌دارد؛ یعنی لحظه تحویل سال، درست لحظه تعادل روز و شب است. تعادل مهم است، ما باید در همه ابعاد متعادل باشیم، تعادل اگر از دست رفت، هیچ‌کس نمی‌تواند هیچ باری را بردارد. این نکته بسیار مهمی است، انسانی که تعادلش را از دست داد، دیگر هیچ مسئولیتی نمی‌تواند داشته باشد. یعنی مسئولیت از آدم غیرمتعادل برداشته شده است. لذا وقتی می‌گویند فلانی تعادل روانی ندارد و مرتکب جرم یا گناهی شده، اگر اثبات بشود که این فرد تعادل نداشته، مسئولیتی هم ندارد؛ تعادل خیلی مهم است.
آدمی که تعادلش را از دست بدهد، حتی اگر شما علم فیزیک یا علم شیمی هم به او بدهید، نتیجه خوبی نمی‌توانید بگیرید. پول به او بدهید، باز هم نتیجه خوبی نمی‌توانید بگیرید، قدرت هم بدهید، نتیجه‌ خوبی حاصل نمی‌­شود؛ چون محور وجودی‌‌اش که منطبق بر محور تعادلی عالم نیست، خارج از قواعد عمل می‌کند؛ خارج از قواعد اصولی، منطقی، عقلی و فطری رفتار می‌کند.
در نتیجه در این شرایط وجود قدرت علم، پول و حتی عبادت نتیجه‌ای نخواهد داشت.

آدم بی‌تعادلی که عبادت می‌کند، عبادتش به او کمک نمی‌کند، بلکه عبادت ممکن است بیشتر متکبرش بکند. ممکن است فریبش بدهد، ممکن است با عبادت در برابر خدا بایستد. ابلیس را فراموش نکنیم، ابلیس نتوانست با دستور خدا در برابر آدم سجده کند، چرا؟ برای این که تعادل نداشته، هرچند عبادت زیاد داشت. در روایت آمده که ابلیس خیلی مقرب بوده، فرشته نبوده، قرآن می‌فرماید جن بوده است. اگر فرشته بود، نمی‌توانست تخطی و سرپیچی بکند. در فرشته امکان سرپیچی نیست. او (ابلیس) سالیان سال، هزاران سال، مشغول عبادت بوده است.

یک مشکلی می‌بایست در وجود ابلیس ‌بوده باشد. من دقیقاً نمی‌توانم بگویم که آن چه مشکلی بوده، اما این قدر می‌فهمم که ابلیس در نقطه تعادل نبوده، زیرا عبادات او به جای آن که او را به خدا نزدیک‌تر کند، او را از خدا دور کرده‌است. زیرا‌ آدمی که نزدیک خداست، نمی‌تواند از امر خدا سرپیچی کند. نزدیکی به چه معنا است؟ آدم‌ها بعضی‌ وقت‌ها خیلی به هم نزدیک هستند، ولی ممکن است خیلی از هم دور باشند، ممکن است در یک خانواده زن و شوهر که نزدیک‌ترین آدم‌ها در روابط انسانی تعریف شده‌اند، خیلی خیلی از هم دور باشند.
در زندگی‌ائمه جست‌وجو کنید، امثال این موارد پیدا می‌شود. کسانی بوده‌اند از حیث ظاهر به پیغمبران، صاحبان، اولیا، انبیا و به ائمه نزدیک بوده‌اند، اما در واقع از آن‌ها بسیار دور بوده‌اند. آن‌ها هرگز نتوانستند عظمت آن بزرگان را درک کنند.
پس یکی از زیبایی‌های نوروز، مسأله تعادل است. این نقطه، نقطه تعادل است و این مطلب مهمی است. 
می­‌توانیم بگوییم، مظهر این تعادلی که شما فرمودید وجود مقدس انسان کامل است؟
بله، وقتی می‌گوییم بهار، همه اینها را در دل خود دارد. وقتی می‌گوییم فرصت‌سازی برای خلق و آفرینش و برای بروز و ظهور استعداد، یعنی امام، بهار است. اما بهار طبیعت نوبه‌ای می‌چرخد، از یک نقطه شروع می‌شود و به نقطه دیگر می‌رسد. اما بهار انسان­ها همیشه وجود دارد. یعنی شما در هر لحظه مختصات را در اختیار دارید تا به اوج برسید. یعنی در هر لحظه، نقطه، نقطه عطف است و تعادل هم این طور است.
من در ذهن خودم این‌گونه تصویر می‌کنم. می‌گویم عالم خلقت یک نقطه کانونی دارد که مبدأ مختصات هستی است. مثلاً در ریاضی می‌گوییم در فضای سه بعدی، نقطه کانون و مبدأ مختصات وجود دارد، در جهان هستی نیز مبدأ و مختصات وجود دارد. امام بر کانون این دستگاه مختصات ایستاده است، بلکه من می‌گویم خود دستگاه مختصات عالم است. ما باید معقولات را با محسوسات قابل فهم کنیم. روش تشبیه معقول به محسوس را گاهاً علما استفاده می‌­کنند تا بحث‌های فلسفی و پیچیده را قابل فهم کنند. من هم این تشبیه را به صورت ذوقی بیان می‌‌کنم، ممکن است عده‌ای بگویند این چه تعبیری است که از امام می‌کنید. نه آن‌که بنده بخواهم آن مختصات ریاضی را در مفهوم دستگاه عالم بگویم. من می‌توانم این طور برداشت کنم، حالا هر کسی که نقطه کانونی وجودی خودش بر کانون و مبدأ مختصات عالم مستقر شد، رو به تعادل حرکت می‌کند.
معمولاً نقطه کانونی ما بر نقطه کانونی عالم منطبق نیست، گیر ما هم همین است. نقطه کانونی ما، یعنی مبدأ دستگاه شخصی ما بر این نقطه مستقر نیست. اما فطرت الهی می‌گوید برو تا بیفتی روی آن نقطه مبدأ. ما این گرایش را داریم. قرآن هم همین را می‌گوید: «فاقم وجهک للدین حنیفا» وجه خودت را اقامه کن، برپا بدار، مستقر کن، حالا هر جوری که می‌خواهید تعبیر کنید.
بیایید وجهتان را اقامه کنید. به کدام طرف؟ به طرف دین، حالا نمی‌خواهم درباره دین بحث کنم، چون ممکن است بعضی‌ها برداشت‌هایی کنند.
خدا به بشر می‌گوید بیا اقامه کن و برپا بدار، چه طوری؟ به سمت دین و برای دین. چرا باید این اتفاق بیفتد؟ این آیه قرآن است، این آیه‌ قرآن یک دعوتی است که مکتوب آن را می‌خوانید که خدا به پیغمبر می‌گوید، پیغمبر نیز به آدم می‌گوید. در حقیقت خداوند به آدم‌ها می‌گوید شما وجهتان را به سمت دین پایه‌گذاری کنید.
تمام حرف‌های ائمه، اولیا و انبیا این است که به سمت دین برویم. پیغمبر بحث‌های فلسفی داشته. بگذریم که انسان‌ها براساس استدلال انبیا جذب می‌شدند. اگر استدلال نبود، مشکل پیدا می‌شد، مشکل کجاست؟ این است که پیغمبر در جایی ادعا کرده که بنده خداست و خداوند به او کتاب داده است، آیا کسی باید برود حرف‌های ایشان را بشنود یا نه؟
من می‌گویم که انسان‌ها باید بروند و بشنوند تا نتیجه بگیرند و اگر انسان دنبال این قضیه نرود، هرچه استدلال هم داشته باشیم، فایده‌ای ندارد. شاید ذهنش به او بگوید که برود، اما کارش باید مفید باشد و اگر مفید نباشد هر منطق و استدلالی هم بیاورد نتیجه‌ای نخواهد گرفت.
پیامبران ادعا و کتاب دارند، آن‌ها باید استدلال هم داشته باشند. یعنی انسان قبل از این که استدلال او را بشنود، یک محرکه دیگر هم لازم دارد. آن محرک اولیه یک حقیقت درونی است که فرد را به جلو هل می‌دهد، ممکن است اولش منفعت نباشد؛ اما بعد خوب می‌شود. بعضی وقت‌ها دین این‌طوری عمل می‌کند، یعنی برخلاف جریان آب باید شنا کرد. ظرفیت‌های دین نیز این‌طور است، انسان را علیه خودش می‌شوراند.
خود الهی افراد علیه خودشیطانی
بله، درست می‌گویید، یعنی شما با یک وضعیتی انس گرفته‌اید و به آن عادت کرده‌اید، حالا می‌خواهید شرایط و مختصات آن را تغییر دهید؛ شما می‌خواهید بر یک سکون غلبه کنید. برای این کار عاملی لازم است، یک نیرو، یک محرکه می‌خواهید تا سکون را به حرکت در بیاورید.

این همان فطرت است، این همان روح عاشقی است که نسبت به خدا در وجود انسان به ودیعه گذاشته شده است. در این معیار اگر شما راست گفته باشید، شما را تصدیق خواهند کرد و اما اگر راستگو نباشید تایید نمی‌شوید و می‌گویند تو پیغمبر نیستی، باید حق‌گرا و راستین باشید. حق‌گرایی نه به معنای محاسبه و نه یک عامل بیرونی، بلکه یک عامل درونی و خدایی است. پس این همان فطرت خداوندی است. شما درون خودتان یک میل و تمایلی دارید، تا کانون وجودی خودتان را به کانون عالم نزدیکتر کنید. 
می­‌توانیم بگوییم این تمایل و میل از جنس محبت الهی است؟
بله، درست است، این از همان جنس است، انس واقعی همان جا است. به‌طور مثال فرد در خانه‌اش در کنار برادر، خواهر، پدر، مادر، همسر و فرزندانش احساس آرامش می‌کند و با آن‌ها انس گرفته است و خودش را با آن‌ها یکی می‌داند. بنابراین انسان گرایش دارد تا به کانون خانواده‌اش نزدیکتر شود. مشکل ما در فاصله کانونی است که با عالم داریم. یعنی عوامل مختلف میان ما و منشأ عالم هستی فاصله می‌اندازند.

مبدأ مختصات ما با مبدأ مختصات عالم روی هم نیست، وقتی نیست ما دچار مشکل و عدم‌تعادل می‌شویم. امام در واقع معیار تعادل است. بهار هم یعنی نقطه تعادل، اگر تعادل به هم بخورد و ما از نقطه تعادل بگذریم هیچ چیز مفید نخواهد بود و رشدی اتفاق نخواهد افتاد.
اگر در صحنه زندگی تعادل و اخلاص نباشد، صحنه تار و تحلیل‌ها و برآوردها اشتباه می‌شود. چرا انسان‌ها این همه مکتب می‌سازند، چون نقطه کانونی در مکاتب ساخته دست بشر نیست. اما دیدن حقیقت خیلی راحت است. باید تعادل خودمان را حفظ کنیم تا به حقیقت برسیم.
ما نمی‌توانیم بگوییم باطل از حقیقت پر زرق و برق‌تر است. اگر این را بگوییم، حرفی خلاف حکمت زده‌ایم. حقیقت نور دارد، اما باطل نور ندارد. اما وقتی نقطه کانونی به هم منطبق نباشد، تشخیص حقیقت به همان نسبت سخت خواهد بود و نمی‌توانیم حقیقت را تشخیص بدهیم. در نتیجه تعادل مهم است و امام هم معیار تعادل است.
این که در روایات می­‌فرمایند هر کس در زمان خودش امام را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده؛ به معنای این نیست که اسم و لقب و حجت امام را نشناسد، چون خیلی‌ها هستند که همه‌چیز را درباره امام می‌دانند، اما هیچ تناسبی با امام ندارند و همان اطلاعاتی که درباره شیطان دارند، راجع به امام هم دارند. آیا نمی‌شود کسی تشیع را قبول، ولی اطلاعات او درباره ائمه اطهار از ما بیشتر باشد؟ البته این گونه افراد کم نیستند. موضوع شناخت حقیقت امام است، فردی که حقیقت امام را فهم نکرد مانند مرگ در دوران جاهلیت از دنیا رفته است. یعنی مثل کسی که در زمان قبل از بعثت پیغمبر به دنیا آمده و مرده است و دریافتی از این فرایند هدایت ندارد.
بحث امامت، بحث بسیار شیرین و زیبایی است. بعدها انسان شیرینی و حلاوت این بحث را خواهد فهمید، چون انسان در حال رشد و ارتقا است، انسان‌ها متوجه خواهند شد که امام چه کسی است. تاریخ قدیم بشریت می‌گوید انسان‌ها یک روزی به شکار گوزن می‌رفتند و یک روزی نیز خودشان طعمه گرگ می‌شدند، تا کم کم رشد کردند و خیلی چیزها عوض شد و آدم از دانش بیشتری بهره‌مند شد، به‌طوری که حیوانات تحت نظر انسان‌ها درآمدند، اما قبلاً این جور نبود، پس ما داریم به سوی تعالی می‌رویم.
بعضی‌ها انتقاد می‌کنند که بشر رشد نمی‌کند، نه این‌طور نیست من معتقدم که بشر در حال رشد است، این اساساً سناریوی الهی و داستانی است که خداوند نوشته است. این داستان، داستان حقیقت عالم است.
قبلاً انسان‌ها نمی‌دانستند که جهان چیست و چقدر بزرگ است. فردی که در یک روستا به دنیا می‌آمد، نمی‌دانست در پشت کوه چه خبر است.
اما حالا انسان‌ها یواش یواش به عظمت جهان و ظرفیت خودشان پی می‌برند، تازه می‌فهمند که امام چه کسی است، در جامعه مترقی که علم پیشرفت می‌کند، ارزش امام بیشتر مشخص می‌شود. حرف‌های امام درست و حسابی است، در حال حاضر علم پیشرفت کرده، اما 500 سال قبل این گستردگی علمی وجود نداشت و حرف‌های علمی قابل گفتن و درک نبود.
نخستین ماموریت امام اجرای عدالت در جامعه است و بقیه نیز در پرتو عدالت است.
انبیا آمده‌اند که قسط و عدل و داد را برقرار کنند تا جامعه بتواند ظرفیت‌ها را شکوفا کند، اگر تعادل درجامعه نباشد، قسط و عدل معنا پیدا نخواهد کرد و امکان شکوفایی وجود نخواهد داشت. لذا امام خواهد آمد و مدیریت را رسماً در مقیاس کامل حتی بالاتر از دوران غیبت به عهده خواهد گرفت. ایشان می‌خواهند عدالت را عمیق‌تر گسترش دهند و این کار یک راه بیشتر ندارد، باید ظرفیت‌های علمی جامعه افزایش یابد، چون بدون علم عدالت را نمی‌شود اجرا کرد.
باید بدانیم عدل جایش کجاست، برای این که هر چیزی را سرجایش قرار دهیم، جایگاه آن باید مشخص باشد. این کار، علم و معرفت می‌خواهد.
درواقع به تعادل نیاز است.
بله، قرار دادن هر چیزی سرجایش را تعادل می‌گویند.
چون رشته‌ام الکترونیک است، یک مثال برای شما می‌زنم. شما قطعات الکترونیک را در کنار هم قرار می‌دهید اما اگر نقشه کار کردن آن را نداشته باشید، چه اتفاقی می‌افتد؟ وقتی ندانید که آن قطعات برای کدام مدار است و کاربردش را بلد نباشید، کاری نمی‌توانید انجام بدهید. باید هر کدام از قطعات در جای خودش و در مدار قرار گیرد، عدالت هم همین طور است.
طبق روایات وقتی امام می‌آید می‌گویند که او دست بر سر بشریت می‌گذارد و عقول بشریت افزایش می‌یابد. این تعبیر زیبایی است. امام وقتی می‌آید، معجزه‌اش علم است و انسان را با علم ارتقا می‌دهد و درنتیجه عدالت شکل می‌گیرد، اما در سایه جهل و باطل نمی‌شود عدالت را برقرار کرد، هرگز جاهل در جامعه نمی‌تواند عدالت را مستقر کند، ضمن این که قرار نیست امام یک نفره عدالت را برقرار کند. در نظام اجتماعی، فرهنگی یا نظام سیاسی، امنیتی و اقتصادی باید اعضای جامعه از ظرفیت‌های بالایی برخوردار باشند تا عدالت در میان آن‌ها تحقق پذیرد.
به قول امیرالمومنین حضرت علی(ع): «علم، زینت عقل است و عقول بشریت را ارتقا می‌دهد.» ما در روایات داریم که علم 27 واحد یا 72 واحد است (فعلاً کاری بر تعداد آن نداریم)، آنچه که مهم است می‌گویند از این تعداد دو واحد آن تا قبل از آمدن امام دراختیار بشریت قرار می‌گیرد. امام وقتی می‌آید عدالت هم خواهد آمد، درنتیجه امام یعنی تعادل. بنابراین یکی از زیبایی‌های نوروز تعادل است. نوروز انتخاب ایرانی‌هاست، یک انتخاب شایسته و قابل تقدیر است. وگرنه وسط زمستان که برف همه جا را گرفته، دیگران عید دارند، ما هم به آن‌ها احترام می‌گذاریم، ولی می‌خواهم بگویم این کجا و آن کجا.
ما یک نقطه تعادل در سال داریم که به نفع روز و نور است. یک نقطه تعادلی دیگر هم به نفع انجماد، شب و سکون داریم که این دو درست مقابل هم هستند.
کمی هم درباره آثار فرهنگی و اجتماعی نوروز توضیح می‌­دهید؟
درباره اوصاف ظرفیت‌های اجتماعی، عاطفی و ملی نوروز خیلی حرف می‌شود زد، اما نوروز از همه اینها بالاتر است. حتی اثرش را در یک خانواده ارزیابی کنید، چقدر اثرگذار خواهد بود. شما روز دیگری را سراغ دارید که اعضای خانواده این قدر به هم نزدیک شوند. من ذهنم یاری نمی‌دهد. از دوران کودکی تا هم‌اکنون شور نوروز در ذهن ما مانده است. تصوری که در نوروز است در هیچ روزی نیست. این را نمی‌شود انکار کرد.
نوروز یک حس و یک چیز دیگری است. وقتی به نوروز می‌رسیم، جامعه کم‌کم عوض می‌شود، بعضی‌ها اعتقاد دارند وقتی نوروز می‌رسد همه تلخی‌ها و سختی‌ها کنار گذاشته می‌شود و شادی و نشاط جای آن‌ها را می‌گیرد. این همان راز آفرینندگی است، یعنی یک بار دیگر همه از اول شروع می‌کنند. همه دارای احساس خاصی می‌شوند و این ایام را زیبا می‌بینند. جنس انسان از جنس عشق و جوشش می‌شود، لذا آدم‌هایی که نسیم بهار و عشق به بهار را بیشتر درک می‌کنند، در میان خانواده و همسایه‌ها و آشنایان تحکیم ایجاد می‌کنند و حتی در اجتماع و بین روابط در سطح وسیعی اثرگذار خواهند بود و سبب پیوند آدم‌ها در یک جغرافیای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خواهد شد.
نوروز فوق‌العاده است. این نوروز خیلی در بقای ایرانی‌ها موثر بوده و باید ارزیابی تاریخی دقیقی از این موضوع بکنیم، چون ایران کشوری است که خیلی مورد هجمه قرار گرفته است. در طول تاریخ هجمه‌های سنگینی به ایران وارد شده است که برخی از هجمه‌ها کافی بود که اسم، رسم، مرام، مکتب، درک، فهم و عشق را از بین ببرند. در آن مقطع بر اثر بی‌لیاقتی حکمرانان، پادشاهان و حاکمان، بخش‌های عظیمی از ایران جدا شد و ایران امروزی نسبت به ایران قدیم خیلی کوچک‌تر شده است اما نام ایران باقی ماند و پایداری نقش اول را در این مهم ایفا نمود.
حالا می‌بینیم که عامل پایداری چه نقشی دارد. اگر اسلام ناب را بررسی کنیم، متوجه می‌شویم اگر پایداری ایرانی‌ها نبود، امروزه از حقیقت اسلام خبری نبود. آیا حکومت عباسیان یا امویان واقعاً سنت پیامبر را حفظ و به آن عمل کرده‌اند؟ معتقدم اگر ایرانیان نبودند، اساساً اسم اسلام هم باقی نمی‌ماند. هم‌اکنون برادران اهل سنت ما در کشورهای عربی و غیرعربی دارند از پیامبر اسلام تبعیت و اظهار محبت و وفاداری می‌کنند.

این‌ها در سایه مسئولیت‌پذیری ایرانیان در نگهبانی از مکتب پیامبر اتفاق افتاده است. یعنی اگر معرفت اسلامی توسعه پیدا نمی‌کرد، اسلام شناخته و ثبت و ضبط نمی‌شد، با قلم ایرانیان اندیشمند اسلام توسعه پیدا نمی‌کرد، خیلی چیزها را می‌توانستند به نام پیغمبر (ص) قالب کنند. ایرانی‌ها حتی کمک کرده‌اند تا اهل سنت هم پایدار باشد. بررسی کنید زبان عربی را چه کسانی حفظ کرده‌اند؟ همه این کارها را ایرانی‌ها انجام داده‌اند. البته برادران غیرایرانی ما هم اینها را تصدیق می‌کنند. همه اینها در تاریخ ثبت و ضبط
شده است.
نوروز ایرانی‌ها هم در جغرافیای سیاسی، ملت‌های دیگر را تحت تاثیر قرار داده است؛ یعنی یک حلقه وصل شده که ملت‌ها را با هم پیوند می‌زند. یعنی حوزه فرهنگی ایران خیلی وسیع‌تر از حوزه سیاسی آن است. خوشبختانه تیزبینی آقای دکتر احمدی‌نژاد در زمینه پاسداشت از نوروز خیلی موثر بوده و حالا می‌توانیم در این زمینه بحث کنیم، خدماتی که دولت آقای احمدی‌نژاد انجام داده‌اند از حیث حوزه فرهنگی ایران، فراتر از حوزه سیاسی ایران رشد داشته و در حال حاضر نیز ظرفیت آن شکوفا شده است.

یکی از آن اقدامات موثر در حوزه فرهنگی ایران این بود که نوروز به ثبت جهانی رسید و به‌عنوان یک میراث معنوی در یونسکو ثبت شده است و ایران حلقه وصل تعدادی از کشورها شد، البته با همراهی 10 کشور دیگر. خوشبختانه این کار در این حد متوقف نشد بلکه با تلاش‌های مسئولان و علاقه‌مندان، نوروز به نام روز بین‌المللی از سوی سازمان ملل شناخته شده و این افتخار بزرگی برای ایران و فضای فرهنگی بین‌المللی ایران است.
معتقدم با بین‌المللی شدن نوروز تازه کارمان آغاز شده است، برخلاف عده‌ای که معتقدند به انتهای مسابقه رفته‌ایم و دستمان را به سقف زده‌ایم و کار نیز تمام شده است؛ نخیر این کار تمام نشده، بلکه تازه شروع شده است. حالا ما با نوروزی جهانی و بین‌المللی می‌توانیم به سراغ اثرگذاری روی جامعه جهانی برویم.
با تبلیغ و ترویج فلسفه بهار، پایگاه جهانی نوروز در میان همه ملت‌ها گسترش می‌­یابد. البته این را بگویم هدف پیامبر ما، جهانی است. هدف ائمه ما که پیشوایان مردم جهان هستند و فلسفه حضور امام و استقرار نظام عدالت در جهان که نظام صلح، صفا و عشق، ثبات و دوستی در دنیاست کاملاً جهانی است. یعنی نوروز نیز در همین راستا است. بنابراین یک حلقه وصل پیدا کرده‌ایم که می‌تواند سایر ملت‌ها را با اندیشه‌ها و آرمان‌های الهی و والای ایرانیان پیوند دهد. این فرصت خوب و تاریخی­ است.
فکر می‌کنم که باید هر سال یک برنامه‌ریزی سالانه انجام دهیم و در نزدیکی‌های نوروز به میان همه ملت‌ها برویم. نوروز دارای آیین زیبا و لطیف و سرتاسر عشق و محبت است. هیچ مانعی بر سر راه فرهنگ نوروز
و پیام آن نیست. 
اگر اجازه بدهید ورود کنیم به احوال شخصی خودتان، جنابعالی و خانواده محترمتان ایام نوروز گذشته را چگونه می‌گذراندید؟
قبل­‌ها اینقدر مسئولیت‌ها سنگین نبود و فرصت بیشتری داشتیم. من هم مانند هموطنان خودم عمل می‌کردم. یعنی به دید و بازدید و بعد هم به گشت‌و‌گذار می‌رفتم، اگر هم فرصتی می‌شد به همراه خانواده به شهرهای مختلف سفر می‌کردیم. مهمانی می‌رفتیم و یا میزبانی بستگان و دوستان را می‌کردیم؛ کاری که معمولاً ایرانیان در ایام نوروز انجام می‌دهند. چون ما از فرزندان شمال کشور هستیم بالاخره از جاهای مختلف برای ما مهمان می‌آید. ما بیشتر مهمان‌پذیر بودیم و از مهمانان پذیرایی می‌کردیم.
وقتی مسئولیت‌ها آمد دیگر مانند قدیم نتوانستیم عمل کنیم. مدتی در رادیو پیام و مدتی هم در رادیو تهران مسئولیت داشتم. آنجا یک کمی وقت ما محدودتر شد در نتیجه به گونه‌ دیگری به نوروز پرداختیم. سعی کردیم ادبیات نوروز را در رسانه ملی ترویج و تبلیغ کنیم.
بعد در شهرداری تهران مسئولیت پیدا کردیم. معاون اجتماعی و فرهنگی و همچنین رئیس سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تهران بودم. در آنجا هم سعی کردیم در ایام نوروز خدمات بیشتری به مردم ارائه بدهیم.
اتفاقاً در زمان شهرداری این شعار «السلام علیک یا ربیع الانام» که «امام بهار انسان‌هاست» را در دوران مدیریتی آقای دکتر احمدی‌نژاد در شهرداری تهران ترویج و تبلیغ کردیم. 
پس شعارهای انتخاباتی از همان زمان شروع شده بود؟
(با خنده) ما که انتخاباتی نگاه نکردیم و نمی‌کنیم. چون بحث امام خیلی بالاتر از این است. انتخابات یا هر چیز دیگر در جمهوری اسلامی باید به نام و یاد امام باشد و اساساً موجودیت نظام جمهوری اسلامی و ولایت فقیه، اعتقاد به امام عصر(عج) است. به هر حال این شعار از آن ایام بوده است. یادم است در یکی از سال‌ها، شعاری که انتخاب کرده بودیم عبارت
«یک‌سال به دیدار تو نزدیک‌تر گشته‌ایم»، بود البته منظور ما خطاب به امام(عج) بود ولی در آن متن ننوشتیم خطاب به امام؛ اما منظور ما امام عصر بود. این شعار خیلی مورد استقبال قرار گرفت و واقعاً فرصت بود.
البته مردم ما اهل مسافرت هستند. ما با گروه‌هایی در مبادی ورودی و خروجی شهر تهران به استقبال مسافران می‌رفتیم و مسافران نیز همکاری خوبی با ما داشتند.
آن ایام درباره نوروز تبلیغات بسیاری انجام دادیم و سرانجام با تلاش همکاران ما در میراث فرهنگی، نوروز به ثبت جهانی رسید.
ما نوروز را امری دینی، الهی و آسمانی می‌بینیم، نوروز موضوع رویش از خاک است، موضوع رفتن به آسمان و عشق انسانی و گرفتن دست همدیگر است تا به آسمان پرواز کنیم؛ عشق بین انسان‌ها و جلوه‌های بزرگ خداوندی.
من باید به یک نکته دیگر هم اشاره بکنم، گردشگری یک عبادت است، چون انسان‌ها را به هم و به طبیعت نزدیک می‌کند و انسان‌ها را به آیات الهی می‌رساند و آیات الهی نیز انسان‌ها را به خداوند می‌رساند.
این موضوع را بنده در دوران مسئولیتم در میراث فرهنگی به‌طور مستقل پرداختم و تلاش نمودیم ایام نوروز را برای مردم غنی کنیم. وقتی می‌گویم گردشگری عبادت است از خودم این حرف را نمی‌زنم بلکه از قرآن می‌گویم: «قل سیروا فی الارض..»
این سفرها وحدت ملی می‌آورد، آدم می‌فهمد که کشورش چقدر بزرگ است آدم به ایرانی بودن خود افتخار می‌کند و لذت می‌برد. ما جزو 10 کشور برتر تاریخی جهان هستیم. وقتی بررسی می‌کنیم متوجه می‌شویم کشور ایران از چه عظمتی برخوردار است، ما بزرگ‌زاده هستیم.
ما هرچه باشیم و از هر منطقه‌ای مانند لر، مازنی، گیلک، کرد، بختیاری، جنوبی، آذری، زابلی، بلوچی، بندری، خراسانی، طالشی و... که باشیم فرق نمی‌کند، همه ما بزرگ و بزرگ‌زاده و یکی هستیم و باید بزرگ‌منش باشیم.
البته نباید تنها به تاریخ افتخار کنیم، ما باید از این تاریخ برای خودمان و فرزندانمان درس بگیریم، فرزندانی که در یک فضا و با دستگاه فکری و با تمدن جدیدی رشد می‌کنند. نسل‌های جدید باید فکر کنند که می‌توانند کارهای بزرگ انجام دهند. در دورانی که در مدرسه بودیم می‌شنیدیم که افتخار ایران ساختن خودروی پیکان است. یک پیکان با موتور انگلیسی می‌ساختند، بعد به کشور همسایه فخر می‌فروختیم که ما پیکان می‌سازیم، شما چه چیزی می‌سازید؟ آن موقع پیکان افتخار ما بود.

آن ایام هرچه وسایل و کالا به کشور ما وارد می‌شد، خارجی بود. در آن ایام برای نسل جوان باوری وجود نداشت که می‌توانند کار بزرگ انجام دهند. آن موقع هرکه ظرفیتی داشت، از کشور بیرون می‌رفت، ولی هم‌اکنون چه؟ بچه‌های ما ماهواره و موشک به اوج آسمان‌ها می‌فرستند. پیشرفت‌های بزرگ علمی انجام می‌دهند، بچه‌ها این‌ها را می‌بینند و در ذهن خودشان می‌سپارند و خودباور شده‌اند. فردا اگر کسی از او کاری خواست در سطح جهانی باشد، دیگر نمی‌گوید این کار را نمی‌توانم انجام بدهم، بلکه دولت با سرعت آن را انجام می‌دهد.
هم‌اکنون هم امریکایی‌ها وقتی می‌خواهند چیزهایی را به ما تحمیل کنند، برای این که مردم را از حکومت جدا کنند، می‌گویند قبول داریم شما ملتی با تمدن تاریخی هستید، البته این چیزی نیست که کسی بخواهد در دنیا منکر آن شود. دنیا ایران را در معیارهای فضیلت، ادبیات، علم و فناوری، تاریخی و فرهنگی قبول دارد. فکر می‌کنم از 15 سال قبل در زمینه فناوری در کشور سرمایه‌گذاری شده اما در این زمینه هم پیشرفت‌های خوبی داشتیم. ما از سال 58 در محاصره اقتصادی بودیم. آن موقع هنوز نفس انقلاب جا نیامده بود که جوانان ما در آن شرایط وارد صحنه شدند.

ما از نظر ظرفیت انسانی در دنیا بی‌نظیر هستیم و حرف اول را می‌زنیم. من راجع به چیز دیگری اینقدر محکم صحبت نمی‌کنم، اما در خصوص ظرفیت نیروی انسانی تاکید دارم، در مصر و هند هم ممکن است چنین ظرفیت‌هایی باشد، اما اندیشه ایرانی چیز دیگری است. اندیشه ایرانی جنس‌اش بی‌نظیر و جهانی است. حرف‌ها و ایده‌های چندین ساله ایران، امروزه برای جهان ارزش مدیریتی دارد. 
جناب مهندس، شما معمولاً لحظات تحویل سال را چگونه می‌گذرانید؟
من اصولاً برای لحظه تحویل سال اهمیت ویژه‌ای قائلم. معتقدم لحظه‌ای که سال تحویل می‌شود، واقعاً یک لحظه سرنوشت‌ساز است. در متون دینی ما هم این موضوع تایید شده. دعای تحویل سال داریم، برخی دستورات برای تحویل سال داریم. برخی از شخصیت‌های معنوی و عرفانی اسلامی هم به این ایام اهمیت می‌دادند و برایشان مهم بود. بنده سعی می‌کنم در آن لحظه خاص، یعنی در لحظه ورود به سال جدید در یک وضعیت معنوی قرار داشته باشم، البته محور این معنویت و فضای روحانی، امام عصر‌(عج) است چون ایشان صاحب‌الزمان است پس همه لحظات متعلق به حضرت هست؛ همه روزها، همه شب‌ها، همه ساعات، همه لحظات و همه اینها متعلق به امام عصر است.

هر امامی در زمان خودش صاحب همه لحظات است ولی در لحظه تحویل سال، عنایت امام به همه مردم در دنیا خاص‌تر است. در آن لحظه، توجه به حضرت خیلی کارساز است، کارسازتر از خیلی از لحظات دیگر و می‌تواند خیلی ثمربخش و پربرکت باشد. این احساس شخصی من است؛ البته این احساس در خانواده هم همین‌طور است، آن‌ها هم همین احساس را دارند. آن گذشته‌ها که ما معمولاً تعطیلات را شمال بودیم یا اگر جاهای دیگر بودیم، بر‌می‌گشتیم شمال؛ خیلی اصرار داشتم که آن ایام در منزل پدری باشم، ولی سال‌های اخیر این فرصت کمتر در اختیار ما قرار می‌گیرد. اولویت من از نظر جغرافیایی حضور در مرقد مطهر امام رضا‌(ع) است، من علاقه‌مند هستم که در لحظه تحویل سال در حرم مطهر آن حضرت باشم. 
آیا در این چند سال اخیر اتفاق افتاده که در حرم مشرف باشید؟
در زمان ریاستم بر سازمان میراث فرهنگی اتفاق افتاد؛ ولی در چهار پنج سال اخیر اتفاق نیفتاده؛ ولی قبل از آن، سال‌هایی به صورت متوالی
اتفاق افتاده است.
خیلی دل‌پسند است که ‌آدم داخل صحن باشد یا داخل رواق‌ها و در کنار مرقد مطهر امام رضا‌‌(ع) باشد؛ ولی من علاقه‌ای داشتم که در آن ایام، به جای آن‌که داخل صحن باشم، در خیابان امام رضا باشم. آنجا را خیلی دوست داشتم، علتش هم این بود که با یک فاصله‌ای انبوه جمعیت قابل رویت بود، چون یکی از چیزهایی که مورد رضایت خداوند است، این جمع و انبوه انسان‌ها هستند. به‌طور طبیعی و معمولاً جمع انسانی، جمع رو به تعالی است.

این که در روایت آمده: «یدالله مع الجماعه»همین پیام را دارد و من این جوری برداشت می‌کنم که مردم، ‌توده‌‌های مردم صرف نظر از طبقاتش، تحصیلاتش، گرایش‌ها و امثال اینها، بالاخره خلق‌الله‌اند، عیال خدا هستند و عنایت خداوند شامل حال انسان‌هاست، جمع انسان‌ها معمولاً جمع پربرکتی است. حالا لحظه تحویل سال باشد و برای پابوسی حضرت امام رضا(ع) رفته باشند، انبوه هم آنجا باشند؛ دیگر نور علی نور است.

در خیابان امام‌رضا(ع) در مشهد، آن جمعیت به هم پیوسته است، یعنی اتصال برقرار است؛ مثل صف نماز جماعت. دوست داشتم که بیرون باشم و این جمعیت را ببینم. معمولاً هم وقتی تحویل سال انجام می‌شد، از همان جا یک سلام می‌دادیم. این هم خیلی لذتبخش است که شما تحویل سال توجه‌ات متصل باشد به ساحت مقدس حضرت مهدی(عج)، بعد هم نخستین اقدام بعد از تحویل سال، زیارت امام رضا(ع) باشد، البته همه ائمه نور واحد هستند، تفاوتی با

/ 0 نظر / 24 بازدید